ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
137
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
هنوز مدتى از بودن اشعث با پيادگان نگذشته بود كه مردم شام گرد آمدند و اشعث سر خود را برهنه كرد و گفت : من اشعث بن قيس هستم ، از كنار آب دور شويد . ابو الاعور در جواب اشعث گفت : تا زمانى كه شمشير در ميان است هرگز چنين نخواهد شد . اشعث گفت : گمان مىكنى شمشير از ما و شما دور مىشود . اشعث كسى را فرمان داد تا نزد مالك برود و به او فرمان دهد كه با اسبان خود حمله كنند . اشتر نيز چنين كرد تا اين كه به كنارهء فرات رسيدند و آب را تسخير كردند و ابو الاعور و يارانش از كنار آب فرار كردند . اشتر كسى را نزد على فرستاد كه نزد آنان برود تا پيروزى آنان را ببيند . وقتى كه مردم عراق بر آب دست يافتند ، عمرو بن عاص ، معاويه را شماتت كرد و گفت : آيا تو را ديروز از اين كار منع نكردم ، آيا جنگيدن آنان را ديدى ؟ معاويه گفت : از آنچه گذشته است ياد مكن . على چيزى از تو را براى خود حلال ندانست در حالى كه تو همه چيز او را براى خود حلال دانستى . چيزى كه على را به اين جا كشيد آب نبود . دعوت على از معاويه براى مبارزه تن به تن دو سپاه مدت چهل شب در صفين توقف كردند . در اين مدت جنگى كه نيستى و نابودى به همراه داشت فقط سه روز بود . على وقتى كه وضع را چنين ديد ، روزى بر بالاى بلندى رفت و با صداى بلند معاويه را خواند . معاويه نيز جواب او را داد : چه مىخواهى ابو الحسن ؟ على گفت : بدان ، مردم كشته مىدهند ، اگر آنان بميرند تو بر چه كسى حكومت خواهى كرد ؟ همين طور من ؟ بيا با من مبارزه كن و كارى به مردم نداشته باش ، هر كس پيروز شد او خليفه باشد . عمرو بن عاص به معاويه گفت : على جانب انصاف را در مورد تو رعايت كرده است . معاويه خنديد و گفت : آيا در خلافت طمع كردهاى ؟ عمرو گفت : به خدا سوگند ، چيزى را براى تو زيباتر از اين نمىبينم كه با او مبارزه كنى . معاويه گفت : شوخى مىكنى ، ما على را به صورت دسته جمعى ملاقات مىكنيم . دعوت عمرو بن عاص از على براى مبارزه تن به تن عمرو بن معاويه گفت : آيا از على مىترسى و مرا متهم مىكنى دربارهء نصيحتى كه به تو كردم ؟ به خدا سوگند ، با على مبارزه مىكنم اگر چه هزار بار بميرم و باز زنده شوم .